خدایا به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نا امیدی ، رفتن بی هموار ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوستم بدارند روزی کن.
دکتر شریعتی
سال ها دو برادر با هم در مزرعه اي كه از پدرشان به ارث رسيده بود زندگي مي كردند . آنها يك روز به خاطر مسئله كوچكي به جر و بحث پرداختند . و پس از چند هفته سكوت اختلافشان زياد شد و از هم جدا شدند .
يك روز صبح زنگ خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد . وقتي در را باز كرد مرد نجاري را ديد . نجار گفت : « من چند روزي است كه به دنبال كار مي گردم . فكر كردم شايد شما كمي خرده كاري در خانه و مزرعه داشته باشد . آيا امكان دارد كمكتان كنم ؟ »
برادر بزرگتر جواب داد : « بله اتفاقا من يك مقدار كار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه كن آن همسايه در حقيقت برادر كوچكتر من است . او هفته ي گذشته چند نفر را استخدام كرد تا وسط مزرعه را بكنند و اين نهر آب بين مزرعه ي ما افتاد . او حتما اين كار را به خاطر كينه اي كه از من به دل دارد انجام داده . » سپس به انبار مزرعه اشاره كرد و گفت : « در انبار مقداري الوار دارم از تو مي خواهم بين مزرعه ي من و برادرم حصار بكشي تا ديگر او را نبينم . » نجار پذيرفت و شروع كرد به اندازه گيري و اره كردن الوار . برادر بزرگتر به نجار گفت : « من براي خريد به شهر مي روم اگر وسيله ي نياز داري برايت بخرم . » نجار در حالي كه بشدت مشغول كار بود جواب داد : « نه چيزي لازم ندارم ... » هنگام غروب وقتي كشاورز به مزرعه برگشت چشمانش از تعجب گرد شد . حصاري در كار نبود . نجار به جاي حصار يك پل روي نهر ساخته بود. كشاورز با عصبانيت رو به نجار گفت : « مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي ؟ »
در همين لحظه برادر كوچتر از راه رسيد و با ديدن پل فكر كرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همين خاطر از روي پل عبور كرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي كندن نهر معذرت خواست . وقتي برادر بزرگتر برگشت ، نجار را ديد كه جعبه ي ابزارش را روي دوشش گذاشته بود و در حال رفتن است . كشاورز نزد او رفت و بعد از تشكر از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشند . نجار گفت : « دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست كه بايد آنها را بسازم . »
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که وصی بود و ولی بود علی بود
سلطان سخا و کرم بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم بود یکی قبله و مسجود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ایوب و ادریس
هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
در نوان بهان پنجه نیالود علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر
از لنگره عرش برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست نیاسود علی بود
آن قاعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
مثنوی معنوی
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شهادت پایانگر مرگ و مردگیهاست. ما با خون خود به این مردگیها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ های امت اسلامی خواهیم شد. ما خون خود را با خون ریخته شده علی (ع) در محراب نماز و خونهای جریان یافته در دشت نینوا ، پیوند خواهیم زد. اسلام نیازمند شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون. ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت. ما خونهای خود را در میدان نبرد به هم می آمیزیم و از آن نهری جاری می کنیم و بر پیکر انسانیت می ریزیم.
شهید خداوردی قنبری
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای:
ایمان ، عزم راسخ الهی ، کار برای خدا و احساس سربازی دین خدا ، ابزارهای اقتدار و عزت کنونی ملت ماست.
از چشیدن نامردی و کشیدن نا مرادی گریزی نیست.
به شرط آنکه حسابش نزد تو محفوظ بماند و البته خوش حساب تر از تو کیست؟
ای خدای زمین و آسمان
بخل و دروغ و حسادت و کین را از میان مسلمین برچین ، که اینها هرگز با اسلام و دین جمع نمی شود.
ای قادر متعال
در روز حشر، پیش چشم آنان که دینشان را از ما آموختند ، شرمنده مان نکن و ما را با عث و بانی گریز و نفرت مردم از دین مپسند.
آمین یا رب العالمین
شهید سید مرتضی آوینی:
ما به حبل الله اعتصام داریم و تا آنگاه که این رشته گسیخته نگردد در برابر هیچ قدرتی تسلیم نخواهیم شد و هیچ مانعی حتی بزرگترین اقیانوس های عالم نیز نمی توانند ما را از طی طریق باز دارند.
بیاد شهیدان فرامرز آقاجانی و بهروز آذری
پریدرم و به نام عشق رفتیم
از اینجا تا مقام عشق رفتیم
شبی همراه با یک ترکش داغ
به پابوس امام عشق رفتیم
تمام آن کسانی که دشمنان ولایت فقیه هستند، در سراسر دنیا و نیز ایران بدانند، این نیروهایی که الان در جبهه در حال نبرد هستند، همین ها ، کسانی خواهند بود که به نام حزب اللهی در تهران و هر نقطه دیگر چماق هایشان را همانطوری که توی سر عراقی ها زدند توی سر آنها می زنند.
سردار شهید محسن وزوایی
امام منظورشون از عرف نفسه چیست؟ شاید بشه اینجوری استنباط کرد که وقتی انسان به حقیقت و جود خود فکر می کند ُ یعنی به ارتباط بین جسم و روح توجه می کند به این مسئله پی می برد که وجود و حیات جسم به وجود روح وی وابسته است و اگه روح نباشد جسم هیچ توانایی و ارزش و توانی ندارد.
حال به ربطه خداوند رب جلیل با جهان هستی توجه می کنیم ُ جهان هم بدون وجود خدا هیچ ارذشی ندارد بلکه جهانی نخواهد بود ُ یعنی این خداوند است که به آن حیات بخشیده و ادامه حیات آن هم مستلزم و جود خداست یعنی اینکه خداوند بر آن ولایت دارد.
اگر به این درک رسیدیم آن وقت در خواهیم یافت که لا حول و لا قوة الا بالله می فهمیم که ما در دنیا از خود چیزی نداریم و هر چه هست از اوست و مال اوست و آنوقت هوس طغیان بع سرمون نمی زنه . ومن الله التوفیق
بسم رب عشق، رب عشق فاطمه در دل علی
بنام خدایی که اغاز کرد خدایی که شروع کننده همه خوبیهاست ،خدایی که در دل بندگانش عشق را قرار می دهد و ان را می پروراند تا شکوفا شود تا وسیله تقرب به خودش شود، باید گفت بسم رب عشق...خداوند با عشق زندگی انسان را تجلی می بخشد ، یادتونه وقتی بچه بودیم می گفتن این کارو نکنی که خدا کورت می کنه بجای اینکه بذر عشق به خدارا در وجودمون بکارن فقط ترس در دلمون قرار می دادن به حدی که فکر می کردیم نعوذ بالله خدا یه موجود بد جنسیه ولی یه خاطره شیرین اینه که وقتی می خواستن ما دروغ نگیم می گفتن دروغگو دشمن خداست همین جمله اینقدر در وجود من اثر کرد که سعی کردم دیگه هیچ وقت درغ نگم ، می دونین معنی این چیه این همون عشقه مگه عشق ان نیست که بخاطرش از خیلی چیزا بگذری، ببین خدا چه جوری با بندگانش حتی یه خردسال عشق بازی می کنه و عشق بازی رو بهش یاد میده.
حالا برای چه آدم به بچه اش بگه که خدا کورت می کنه برا چی بذر عشقا تو تفکرش نپاشه برای چه نگیم که خدا ناراحت میشه ، خدا دوستت داره اینجوری ناراحت میشه. این اشتباهاتیه که گریبانگیر روش تربیت خانواده های ماست ،من خواهش می کنم با هم عهد ببندیم لااقل ما در قبال فرزندانمون اینگونه رفتار نکنیم.
دوستان همونجوری که گفتم بسم رب عشق یه خواهش دیگه دارم سعی کنین در زندگی همیشه عاشق باشین مطمئن باشین زندگیتون زیر و رو میشه خدارو بهتر درک می کنین، اصلا با خدا جور دیگه حرف می زنین خدا هم براتون ناز و عشوه میاد تا بیشتر صداش کنین خدا هم صدای بنده عاشقشا دوست داره ، اونجاست که بدون اینکه بخواهین موقعی که میکین خدایا اشک روی گونه هاتون میشینه و یه آرامش خاصی در دلتون میشینه آری (الا بذکر الله تطمئن القلوب)
سبحانک یا ولی تعالیت یا مولی اجرنا من النار یا مجیر
خداوند در قرآن کریم می فرماید: انما ولیکم الله و ...و در جایی دیگر می فرماید: اطیعوا الله والرسول لعلکم ترحمون.
از این دو آیه می توان اینگونه استنباط کرد که مومن باید ولایت پذیر باشد،در آیه اول مشخص می فرماید که در وهله اول ولی شما خداست سپس رسول و بعد اولی لاامر ولی شما می باشن و در آیه دوم حد و مرز ااین ولایت پذیری را مشخص می نماید یعنی اطاعت محض از خدا و رسول یا ولی خود،یعنی هر چه ولی گفت با بپذیری و مجادله ننماید.
وقتی که به تاریخ اسلام نگاه می کنیم و در آن تدبر می کنیم ، پی می بریم که در ولایتپذیری سری بس مهم نهفته است.
هر گاه مسلمانان از محدوده ولایت خارج شدند و مطابق با میل خود رفتار کردند ،بهای سنگینی پرداختند از جمله اینکه در احد شکست خوردند ، بعد از رحلت حضرت رسول (ص) بنای کژفهمی و انحراف را ایجاد کردند ، در زمان حکومت حضرت علی (ع) بهترین حکومت و ولی خدا را از دست دادند و... تا سر انجام از نعمت دیدن حجت خدا محروم شدند و غیبت امام عصر (عج) نصیب ما شد.
همه ی اینها ریشه در این دارد که آن ها ولایت پذیر نبودند یعنی حاضر نشدند در مقابل خواست و دستور ولی خدا از خواسته ها و تمنا های نفس خود بگذرند و در نهایت ولی خدا را تنها رها کردند و اینگونه مجزات شدند.
حال به زمان خودمون بر گردیم که بعد از چهارده قرن حضرت روح الله (ره) بنایی جدید با نام ولایت فقیه ایجاد نمودند، من می خواهم بگویم که این بنای جدیدی نیست چرا که این تئوری که حکومت در دست کسی باشد که ولایت دارد باشدهمان شیوه ایست که در زمان حضرت رسول حاکم بود ،یعنی ایشان هم بر مردم ولایت داشتند و هم حاکم مرم بودند ، و اینگونه بنای حکومت را تشکیل دادند . ولی بعد از رحلت جان گداز حضرت این بنای نو را خراب کردند و آنگونه که می خواسند بازسازی کردند و این تفکر و فرهنگ را که ح کومت و ولایت دو مقوله جدا از هم اند را در جامعه جا انداختند و گفتند حاکم لزوما نباید ولایت داشته باشد.
ولی در زمان حکومت اندک حضرت علی (ع) بر پی ای که حضرت رسول (ص) ایجاد کرده بودند ، همان ساختاری را که حضرت ایجاد کرده بودند ایجاد نمودند. ولی باز چون مردم ولایت پذیر نبودند یعنی چون نتوانستند حضرت را بفهمند باری دیگر این بنا متلاشی شد و فقط اساس آن باقی ماند که بعد از چهارده قرن حضرت روح الله (ره) باز آن را باز سازی نمودند و فرمودند : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. ایشان با این بیان به مردم گوشزد کردند که اگر اینگونه عمل نکنند باز باید در انتظار شکست احد ، سقیفه ، صفین ، کربلا ،...و تأخیر در ظهور مولامون باشیم.
ولی این بار مردم جور دیگر عمل کردند و نه تنها شکست احد بوجود نیامد بلکه مسلمانان به عزت رسیدند و با پیام «خرمشهر باید آزاد شود» خرمشهر را خدا آزاد کرد و این تجلی آیه ی(اگر شکر گذارید ما برایتان زیادش می کنی ) بود.
ولی این پایان کار نیست و کربلا همچنان جاریست و صفین ها و جمل ها در راهند و ما باید گوش به زنگ ولایت باشیم و قدر این نعمت الهی را بدانیم تا بلکه موجبات ظهور آن منتظر را فراهم نماییم و شایسته درک دوران ظهورش را کسب نماییم و خداوند بر ما منت نهد و در ظهورش تعجیل نماید.
والسلام
روزی مردی ثروتمند ،پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند. در راه باز گشت و در پایان سفر ،مرد از پسرش پرسید : <<نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: << عالی بود پدر !>> پدر پرسید: << آیا به زندگی آنها نوجه کردی؟ >> پسر پاسخ داد: <<فکر می کنم!>>
پدر پرسید:<< چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟>>
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:<< فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و انها چهار تا. ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوار هایش محدود میشود اما باغ آنها بی انتهاست!>> در پایان حرف های پسر ،زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد:
<<متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!>>
زندگي شعريست
كه تو بايد بسرايي آن را
يا بخواني آن را
بشنوي آن را نيز
دست كم بايد آن را تحسين كني
تا از اين راه به اردوي ترنم و طراوت برسي![]()
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری ...
جبران خلیل جبران
شب تاب باش و پادشاهي كن!
روز قسمت بود . خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد ، شما را خواهم داد . سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.و هر كه آمد چيزي خواست . يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن . يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز . يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بز رگ. نه بالي و نه پا يي، نه آسمان ونه دريا.
تنها كمي از خودت، تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد.خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد بزرگ است ، حتي اگربه قدر ذره اي باشد.
تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي. و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد .
وقتي ستار ه اي نيست چر اغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی ...
به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشی بروی .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن !
امروز مخاطره کن !
نگذار که به آرامی بميری...
شادی را فراموش نکن
Did you know that when you help
someone, the help is returned in
two folds?
آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر
آن دوبار به سوی شما بر ميگردد
Did you know that if you ask for
something in faith, your wishes are
granted?
آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند
بخواهيد به شما عطا خواهد شد
Did you know that you can make
your dreams come true, like falling
in love, becoming rich, staying
healthy, if you ask for it by faith,
and if you really knew, you'd be
surprised by what you could do.
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه
عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر
آنها رابا اعتقاد بخواهيد و
اگر واقعا اين موضوع را
ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب
ميشديد
هو الرفیق
...رفاقت تعطیل
تا حالا پشت بعضی از ماشینارو دیدین بزرگ نوشته ...رفاقت تعطیل اما من میخام بگم ...رفاقت آره
ما توی این چهار ترمی که با بچه ها بودیم خیلی چیزهای مفید و جالبی یاد گرفتیم ، یاد گرفتیم چطور با دیگران ارتباط برقرار کنیم ، چطور حرفمونا به دیگران بزنیم ، چطور حقمونا از دیگران بگیریم ، نه گفتنا یاد گرفتیم ، دوست داشتنا یاد گرفتیم ، یاد گرفتیم که قدر زحمات پدر و مادر عزیزمونا بدونیم و بخاطر کم کاستی های زندگی به اونا سخت نگیریم ، چگونه باهم بودنا یاد گرفتیم و کلی چیزای دیگر که خودتون بهتر می دونین و اینها حاصل نشد جز در سایه دوستی ها و رفاقت ها حال چگونه بپذیریم که ...رفاقت تعطیل.
بسم رب الشهدائ و الصدیقین
حتما در اجتماع یا بهتره بگم در فرهنگ امروزی و در برخی از فیلم های تلویزیونی مشاهده کردیم که وقتی برخی از افراد با یک جانباز ، آزاده و یا خانواده یک شهید برخورد می کنند ، طلبکار می شوند و می گویند برای چه به جنگ رفتید ، برای چه جان خود را فدا کردید ، برای چه خوشی های دوره جوانی و خانواده خود را ره کردید و به جبهه ها رفتید؟ بله تقصیر آن ها نیست بایدم این حرفا را بزنند ، آنان که نمی دانند روزی به مولایمان امیر مؤمنان علی (ع) همین حرفا را زدند و به این بهانه حق او را نا دیده گرفتند ، سیلی به صورت مبارک دخت گرامی پیامبر (س) نواختند.
این طرز تفکر ریشه در سقیفه و افکار آن پلیدان خدا نشناسی که ولی خدا را خانه نشین کردند و او را از تأثیر گذاری در عرصه فرهنگ و سیاست دوره پس از رسول خدا محروم کردند.
در نثرالدر ج2 ص68 آمده است که:
روزی عثمان در زمان خلافتش به مولا یمان گفت: اگر قریش تو را دوست نمی دارند، گناه من چیست؟ تو کسان زیادی از آنان را به قتل رسانده ای که چهره شان چون طلا می درخشید و بدین وسیله بهانه ی حذف علی (ع) را توجیه می کرد ، آیا این جرم است که علی (ع) در مقابل کفار کوتاه نمی آمد؟
دوستان عزیز این به دلیل تغییر فرهنگی بود که با حذف علی (ع) و حامی وحی الهی از عرصه فرهنگی جامعه ، ایجاد شد.
...وخداوند عشق را آفرید
آری خداوند عشق را آفرید و چه نیکو آفرید خداوند از گنج های لطف و رحمت خود به انسانها ارزانی داشت و آن ها را عاشق نمود ،آری این لطف و رحمت خداوند بود تا بندگانش عاشق شوند تا بتوانند در کنار هم با لطف و مهربانی زندگی کنند و به یکدیگر عشق بورزند و بتوانند عشقی که خداوند به آن ها دارد کمی حس کنند، خداییش خودمونیم تا حالا فکرشم کردیم که خدا چقدر مهربونه نه تا حالا فکر کردیم این همه نعمت ، این همه جود ، این همه رحمت آخه برای چیست مگه ما انسان ها نیستیم که نا سپاسی می کنیم پس بنابراین ما ولی نعمتی داریم که باید او را بشناسیم و قدر او را بدنیم آری او کسی نیست جز مهدی زهرا گمگشته مادر ، آن یوسفی که همین نزدیکی هاست ولی برنگشته و خبری از او نشده ...
خدایا خودمونی میگم دمت گرم سرورمونا بفرست تا نابود نشدی
اللهم عجل لولیک الفرج
آتش امید
تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای رسید. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارا یی های اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود’ به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود. متاَسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد.فریاد زد: “خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟”
صبح روز بعد با بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ‘ از نجات دهندگانش پرسید: “شما ها از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟” آنها جواب دادند: ” ما متوجه علایمی که با دود می دادی شدیم.”
وقتی اوضاع خراب می شود’ نا امید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ‘ چون حتی در میان درد و رنج ‘ دست خدا در کار زندگی مان است. پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ‘ ممکن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انا لله و انا الیه راجعون
گوهر یکدانه ای نازنین بابای خوب تا ابد نام تو را در سینه پنهان می کنم
درگذشت پدر مهربان و دلسوز دوست عزیزم مهدی طهماسبی را تسلیت عرض کرده و از خداوند متعال
خواستار آمرزش آن مرحوم و صبر برای بازماندگان مخصوصا مهدی جان میباشم.
اندر احوالات دانشجوی مشروط
اهل حالم من
مژده ام گم شده است
روزگارم خوب نيست
جيب خالي دارم
ذره پولي
بند انگشت عقلي
دوستاني دارم بدترازعزرائيل
درسهايي بدترازتلخي زهر
وکلاسي که دراين دانشگاست
هيچ وقت بر پا نيست
جنب دستشويي ها
جنب آن سلف خراب
که وقتي ميگذري از پيشش بوي فاضلآبش... چه بگويم...
بنده دانشجويم
هيکلم ني قليان ، چشمهايم کم سو
کله ام هم کم مو
درس کفاره من
من عذاب راهردم
درميان جزوات مي بينم
ترس از مشروطي ازپس خطم پيداست
همه فکر و توانم پي تحصن شده است
جزوه هايم رامن وقتي مي خوانم
که امتحانش رااستادگفته باشدفرداست
برگه تقلب را من در اين جيب مبارک دارم از پس غفلت استادانم
اهل درسم من؟!
پيشه ام بيکاري،علافيست
گهگاهي جيم مي شوم ازتوي کلاس
مي روم توي حياط
پشت آن ديوار راست
ميکشم نقاشي
پاي آن کاج بلند
خواب گذراندن واحدها مي بينم
چه خيالي...چه خيالي،افسوس...
مي دانم
خوب مي دانم آخرترم
بازهم کارمن
زاري ودربه دري است.
مي دانم کارم التماس استاد از براي نمره اي همچون ده
روزگارم خوب نيست
مژده ام گم شده است
نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
و لغزشهاي گذشته را توشه راه خرد سازيم
نمي توانيم آينده را پيش بيني کنيم
تنها بايد اميدوار باشيم
و خواهان بهترين و هر آنچه نيکوست
و باور کنيم که چنين خواهد شد
مي توان روزي را زندگي کرد
دم را غنيمت شمريم
و همواره در جستجو, تا بهتر و نيکوتر باشيم
we cannot change the past
we just need to keep
the good memories
and acquire wisdom
from the mistakes we,ve made
we cannot predict the future
we just need to hope and pray
for the best and what is right
and belive that,s how it will be
we can live a day at a time
enjoyeing the present
and always seeking to become
a more loving and better person
درس زندگي
روزي روزگاري پسرك كوچكي در كنار خيابان دستفروشي مي كرد يك روزكه اصلا فروشي نداشت.خسته ودرمانده و تشنه به داخل يك مغازه رفت.مردي داخل مغازه بود.پسرك گفت آقا يك ليوان آب مي خواستم. مرد رفت و يك ليوان آب براي او آورد.
.ليوان را روي ميز گذاشت و گفت يا حسين..
پسرك آب را نوشيد. سپس مرد از پسرك پرسيد گرسنه هم هستي؟ پسرك سرش را به نشانه بله تكان داد.مرد دوباره رفت و با يك ليوان شير برگشت و گفت يا علي…
پسرك شير را خورد و با خود انديشيد كه بهاي آب اندک است اما بهای شیر را باید بپردازد.
با اينكه پول زيادي نداشت دست در جيب كرد و قيمت شير را پرسيد.مرد گفت محبت و ولاي علي خريدني نيست.
روزها وماهها و سالها گذشت.
اكنون آن پسرك دست فروش يك متخصص قلب و رئيس يك بيمارستان خصوصي است.روزي بيماري به نزد او آمدكه ازبالا بودن مخارج درمان قلبش بسيار نگران بود.دكتردر همان نگاه اول او را شناخت. او همان مردي بود كه 25 سال قبل عشق به علي را به او آموخته بود.
او بدون آنكه خود را معرفي كند به بيماراطمينان خاطرداد كه در پرداخت هزينه درمان با او كنار مي آيند و نگران نباشد.عمل مرد به خوبي انجام شداو بازهم نگران مخارجش بود. دكتربه او گفت كه برگه تسويه حساب را پرستار براي وي مي آورد. در برگه چنين نوشته شده بود. بسمه تعالي
محبت و ولاي علي خريدني نيست...
تمام مخارج درمان امروز شما =
یک لیوان آب و شیر در 25 سال پیش...
چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیك (المپیك معلولین) در شهر سیاتل آمریكا 9 نفر از شركت كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حركت كردند. بدیهی است كه آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر یك به نوبه خود با تلاش فراوان می كوشید تا مسیر مسابقه را طی كرده و برنده مدال پارالمپیك شود.
ناگهان در بین راه مچ پای یكی از شركت كنندگان پیچ خورد . این دختر یكی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.
یكی از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسكین میده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها كف زدند.
